صفحات

۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

شهر هرت کجاست

تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست


- شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
- شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر رو مي شناسن
- شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
- شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
- شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند..
- شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
- شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد
- شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد
- شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن
- شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
- شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ........ را آباد ميکنيم...
- شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
- شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
- شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
- شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ....
- شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه
- شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن..
- شهر هرت جايي است كه هر روز توي خيابون شاهد توهين به مادرها و دخترها هستي ولي كاري ازدستت برنمياد
- شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...
- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور
- شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است
- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند
- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند
شهر هرت جايي است كه...ه
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

نامه ای از یک جوان کرد به محمود احمدی نژاد

نامه ای از یک جوان کرد به محمود احمدی نژاد

این نامه به قلم جوان کردی است که پدر و مادرش قربانی تسویه های نظام هستند و رهبران همزبانش قربانی تروریسم دولتی جمهوری اسلامی ایران، اما هنوز برای آزادی میجنگد و ثانیهای از تلاش برای برقراری دموکراسی در ایران باز نمیایستد، پس به حرمت همه آزادیخواهان، قبل از شروع، شهادت جمعی از هموطنانم در درگیریهای بعد از انتخابات 22 خرداد را به خانواده های معظمشان تسلیت میگویم و به آنها اطمینان میدهم در زادگاه من که شهادت در راه حق دیرینهای طولانی دارد با تمام وجود میتوان حس کرد که شهدا همیشه زنده اند و خونشان نفس مسیحایی برای این مملکت خواهد شد. و در نهایت برای همه کسانی که دربندند آزادی سریع و برای آسیب دیدگان بهبودی کامل خواستارم
این نامه را برای محمود احمدی نژاد میخواهم بنویسم اما نمیدانم چه کسی را میخواهم سرزنش کنم و چه کسی را بستایم، برداشت از آن با خودتان.
آقای محمود احمدی نژاد! وقتی که در آن نماز جمعه تاریخی که به نوعی مراسم اصلی تنفیذ شما بود، رهبر انقلاب مطلب جالبی گفت که من به آن حساس شدم اما بعید میدانم جنابعالی به آن دقت کرده باشی. آقای خامنهایگفتند که من و آقای هاشمی از چند سال قبل از انقلاب با هم یار و همراه و دوست بودهایم و آقای هاشمی از خدمتگزاران واقعی انقلاب هستند، وقتی که ایشان این حرف را زد آیا از خود سوال نکردید که چه شده است که اکنون این دو دوست آنچنان در تضادند که آقای خامنهای به هر شیوهای میخواهد هاشمی را حذف کند!؟ اصلا برایت جای سوال نبود که این چه بازی پیچیدهای است که دوستان 40-50 ساله اینگونه مقابل هم ایستادهاند!؟ بله! شاید تو استنباط کرده باشی که به خاطر محمود احمدی نژاد است (که دارد به نظام و اسلام وانقلاب خدمت میکند). نه عزیزم ابدا بحث خدمت نیست مگر تو از هاشمی و موسوی وخاتمی خدمتگزارتری!؟ بهتر است توهم را رها کنی و کمی بیشتر به واقعیات دور وبرت خیره شوی شاید متوجه شوی که تو و هاشمی هنوز در خدمت به این تفکر و نظام بسیار با هم فاصله دارید، هاشمی کسی بود که با هر ترفند ممکن سال 68 با نقض صریح متن قانون اساسی زمینه رهبری کسی را فراهم کرد که به هیچ عنوان در حد و اندازه رهبری این ملت نبود، هاشمی همان کسی است که هر مخالفی و منتقدی را براحتی آب خوردن حذف کرد آنهم حذفی ناجوانمردانه که ترور نام دارد، نباید بیخبر از حادثه میکونوس باشی نباید نشنیده باشی در مورد دکتر شهید عبدالرحمن قاسملو و آنهمه تروری که انجام شد و نخبگان این سرزمین به خاک و خون کشیده شدند. بختیارها و سامیها همگی قربانی این تفکرند. شاید تو آن موقع تدارکچی برای اجرای این نقشههای شوم بودی و تو از عاملان اصلی آن در آن هنگام بیخبر باشی اما با یک جستجوی ساده در اینترنت میبینی که کسانی محکوم به این جنایات شدهاند که تو اکنون آنها را دشمنان انقلاب میدانی، آری هاشمی و فلاحیان و ولایتی و رضایی آنچنان خدمتی به انقلاب تو کردهاند که تو هرگز نمیتوانی همچون آنان خدمتگزار باشی، تثبیت انقلابی که تو الان رئیس جمهور آن هستی بدست همین آقایان و با حذف نخبگان اتفاق افتاد و تقلبی که براحتی تو را رئیس جمهور ایران کرد، دسترنج همین دوستان است که با شب بیداریهای بسیار مکانیسم آن را چیده بودند. پس قدر آنان را بدان که حضور تو نتیجه تفکر 30 سالهایست که برای رسیدن به اهدافش از هیچ جنایتی دریغ نورزید. برگرد به حرفای رهبر انقلاب و فکر کن که چرا هاشمی با این پرونده درخشان در انقلاب اسلامی، الان براحتی دستمایه توهین هر از راه رسیدهای میشود.آری درست حدس زدی این نتیجه طبیعی تفکریست که از همان اوایل انقلاب خود را صاحب انقلاب کرد و راه را برای حضور تو و امثال تو فراهم کرد اما کاش تو کمی زیرک باشی و به مانند اربابان قدیمی ودشمنان فعلی بیخودی خون نریزی و میخ بر کرسی این سلطنت نکوبی که این سیستم برای تو هم وفادار نخواهد بود.
محمود احمدینژاد! من از این تقلب بزرگ هم خوشحالم هم ناراحت، خوشحالم از آن جهت که بسیاری که معمار این خرابه هستند، فهمیدند که باید از نو ساخت و اما ناراحتم زیرا در سرزمینی به قدمت تاریخ، هنوز اینچنین راحت به شعور هموطنانم توهین میشود و هنوز جواب هر اعتراضی گلوله است. آقای محمود احمدینژاد! پس تو هم بترس از تفکری که برای بقایش فرزندانش را میخورد، بله میدانم که تو فرزند سهله، نوه انقلاب هم نیستی اما بدان فرزندخوانده نازنینی برای انقلابی که مطمئن باش روزی این آتش دامن تو را هم خواهد گرفت. پس چرا عاقل کند کاری ک...ه
انتخاب با خود توست اما بهتر است از تاریخ عبرت بگیری و برای یک بار هم که شده اتفاقاتی را که در این 30 سال افتاده است به دقت مرور کنی شاید چیزی دستگیرت شد و شاید تو هم مثل ما دریافتی "که هیچ چیز ارزش این را ندارد که به خاطرش جان انسانی را بگیری" چرا که عاقبت جنایتکاران را دید...ی
آقای احمدینژاد برآشفته نشو، فقط گوش کن وبیندیش! اینها حقایقی هستند که بهتر است تو هم آنها را ببینی. و اگرمیبینی اکنون امیران انقلاب و مردم در یک صف و شانه به شانه مبارزه میکنند فقط برای اینست که هدف مشترکی داریم و این دوستی تا رسیدن به آن هدف ادامه خواهد داشت... و بدان که ما نه برای اصلاح تو بلکه برای اصلاح نظام آمدهایم چه زیبا آقای کروبی در یکی از نامههایش نوشته بود که نه اینکه این اولین تقلب و دروغ است بلکه این بار فرقش این بود که مردم مچگیری کردند. بله ایشان درست میگویند که اگر مردم بیرون ریختهاند نه به خاطر تقلب توست بلکه به خاطره یک مچگیری از امثال تو در مدت 30 سال است. پس میمانیم تا ریشه دروغ و تقلب و تزویر برکنیمبه امید فردیی بهت...ر
چیا
23/5/88

۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

من يک انسانم.....از زبان يک زن


من يک انسانم.....از زبان يک زن
اگر به خانه ي من آمدي"...برايم مداد بياور.....مداد سياه...مي خواهم روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم، يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم !يك مداد پاك كن بده براي محو لبها.....نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!يك بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!يك تيغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم.... سرم هوايي بخورد... و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !نخ و سوزن هم بده، براي زبانم مي خواهم ... بدوزمش به سق....اينگونه فريادم بي صداتر است!قيچي يادت نرود......مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور كنم !پودر رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت... مي داني كه؟ بايد واقع بين بود !صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير......مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم!يك كپي از هويتم را هم مي خواهم.... براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد، فحش و تحقير تقديمم مي كنند !تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند .....برايم بخر....تا در غذا بريزم.... ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !و سر آخر اگر پولي برايت ماند ...برايم يك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند.....بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:"من يك انسانم "..." من هنوز يك انسانم" ...." من هر روز يك انسانم

۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه

قتل عام سیاسی در تابستان سال 1367

دو دهه از قتل عام هزاران زندانی سياسی گذشت

(اقدامات غيرانساني و آزار و اذيتي که به نام يک دولت، که سياست برقراري برتري ايدئولوژيک را مضمون کار خود قرارداده، به شيوه‌اي سازمند نه تنها بر عليه افراد به خاطر تعلق نژادي يا مذهبي آنان بلکه هم‌چنين بر عليه کساني که با اين سياست مخالفند، حال اين مخالفت هرشکلي که داشته باشد، صورت مي‌گيرد، جنايت عليه بشريت تلقي شده و بنابراين مشمول مرور زمان نمي‌شوند)*
با آغاز مرداد ماه تابستان سال 1367 هزاران زنداني سياسي، وجداني و دگرانديش به جرم انديشه متفاوت بر اساس حکم حکومتي و در رويه اي ناعادلانه نه به قصد احقاق حق و رعايت عدالت که بايد اساس ماهيت وجودي حکومت باشد بلکه تنها به دليل پاکسازي جامعه از دگرانديشان و تحقق ايدئولوژي حاکم به انديشه مطلق اجتماعي به جوخه هاي مرگ سپرده شدند.
در اين رويه هزاران زنداني سياسي که تعداد دقيق آنان عليرغم گذشت دودهه زمان از اين کشتار همچنان به دليل سکوت مقامات حکومتي ايران نامشخص مي باشد بدون برگزاري دادگاه، داشتن وکيل و تنها در عرض کمتر از دو ماه به خوجه هاي اعدام سپرده شدند. اين رويه افرادي را که حتي مدت محکوميت آنان سپري شده بود را نيز در بر گرفت.
اکثريت مطلق اين افراد ضمن متحمل شدن شکنجه هاي جسمي و روحي در سايه سکوت ديده بانان اجتماعي به صورت دسته جمعي به قتل رسيدند و اجساد اين افراد هيچگاه به خانواده ها و بازماندگان آنان تحويل نگرديد و بسياري نيز هيچگاه حتي از محل دفن بستگان خود آگاه نگرديدند.
اين کشتار که تطبيق روشني با تعريف "جنايت عليه بشريت" دارد در سايه بي توجهي جامعه جهاني ، فعالان حقوق بشر و در روندي خاموش از اوايل دهه شصت آغاز گرديد و يقين است چنانچه واکنش هاي مناسب از سوي فعالان حقوق بشر و جوامع بين الملل در آغاز خزنده اين روند صورت ميگرفت، فاجعه 67 هيچگاه روي نمي داد.
هر چند دودهه از قتل و عام زندانيان سياسي در ايران ميگذرد، اين جنايت را فراموش نخواهيم کرد و تحقق عدالت و برداشتن گامي موثر براي ايجاد دموکراسي پايدار و حمايت از حقيقت حقوق بشر را در گرو مجازات عاملان اين قتل و عامها در دادگاه صالح بين المللي مي دانيم. چرا که تا زماني که ناقضان حقوق بشر و هتاکان حرمت انساني سايه عدالت را احساس ننمايند اين فجايع هر زمان امکان تکرار دارد.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرانتهران / 21 مرداد ماه 1387 برابر با 11-08-2008
*-حکم صادره در دادگاه جنائي ليون، 20 دسامبر 1985
فیلمی کوتاه از دلناز آبادی دربارۀ قتل عام 4500 زندانی سیاسی در تابستان سال 1367

فارسي

English


گفتگو با يكي از قربانيان تجاوز جنسي در زندان جمهوري اسلامي

رضا علامه زاده
گفتگوی من با یکی از قربانیان تجاوز جنسی
چهار سال پیش به دعوت آقای «بابک عماد»، یکی از مسئولان «کانون زندانیان سیاسی ایران – در تبعید»، برای مصاحبه و فیلمبرداری از دو شیرزن ایرانی که با شهامت آمادگیشان را برای شهادت دادن در مورد فاجعه‌ی تجاوز جنسی در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند به استکهم رفتم، جائی که آندو نیز از انگلستان و آلمان، محل سکونتشان، به آنجا آمده بودند.
در طول این چهار سال منتظر فرصتی بودم تا توجه عمومی به این درد بزرگ اجتماعی در جامعه ما جلب شود تا این دو سند تاریخی را منتشر کنم. در طول بیست و چهار ساعت گذشته کاری جز این نکردم که گفتگویم را با یکی از این دو قربانی به ساده‌ترین شکل ممکن تدوین کنم تا کمترین خدشه‌ای به سندیت غیر قابل انکار آن وارد نشودویدئوی پانزده دقیقه‌ای زیر حاصل این تلاش است

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

جناب آقای شیخ مهدی کروبی


تاریخ ۱۹ - مرداد - ۱۳۸۸
فرزاد جاسمی
روی سخنم با شما نیست. چون سخن گفتن با کسانی که آز موضوعی آگاهند و خود را به تجاهل می زنند، و در این حال مستمعین شان را سفیه و احمق می پندارند، کاری بیهوده و آب در هاون کوبیدن است! بویژه دزدان با چراغی که با سؤاستفاده از مشکلات فرهنگی و مصیبت بارتر، عدم دارا بودن حافظه ی تاریخی مردمی نجیب و شریف، هزار و چهارصد تبهکاری، تحمیق و جنایت پیشگی مستقیم و غیر مستقیم و سی سال حکومت معلوم الحال روحانیون وابسته به دستگاه خلیفه گری شیعه را خدمت و نه خیانت بدانان می دانند!بنا بر این، روی سخنم با هموطنان مظلوم و بی دفاعی است که بدون در نظر گرفتن سی سال تجربه ی دردناک و ویرانگرانه، باز هم با یک دانه ی مویز گرمیشان می شود و به نامه پراکنی ها و طرح مسائلی روشنتر از آفتاب، از سوی امثال شما دلخوش می نمایند و در دام می افتند!می دانم که با نگاشتن این چند جمله، از سوی پاره ای قلم بدستان فرصت طلب و سیاست بازان ابن الوقت، مورد سرزنش و شماتت قرار خواهم گرفت و با این انتقاد که در حال حاضر نوشته ای چنین، باعث تفرقه و نفاق خواهد شد! اما باکی نیست! چون زمانیکه بی حیایی گربه، او را از دستبرد زدن به دیزی در باز، باز نمی دارد بر من نیز حرجی نیست!
بعد از گذشت سی سال از عمر ننگین جمهوری نکبت و شاهد بودن همه ی تبهکاری ها و جنایت های سبعانه، خود را تجاهل می زنید و خطاب به آقای علی اکبر رفسنجانی می نویسید:
, افرادى این مطالب را به من گفته اند که داراى پست هاى حساس در این کشور بوده اند. نیروهاى نام و نشان دارى که تعدادى از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده اند. این افراد اظهار داشته اند، اتفاقى در زندان ها رخ داده است که چنانچه حتى اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه اى است براى جمهورى اسلامى که تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجراى سیاه و ننگین میکند که روى بسیارى از حکومت هاى دیکتاتور از جمله رژیم ستمشاهى را سفید خواهد کرد ,.
احسنت بر شما و آنانی که در این کشور دارای پست های حساسی بوده اند. از سیاه و ننگین شدن تاریخ درخشان و سپید شیعه نیز وحشت دارند، اما شهامت پیوستان مردم، همصدایی با مظلومان و سرخ روی مردن شعاری و ادعایی را نیز ندارند! و مطمئنأ اگر جیره مزدوری و حقوق ماهیانه و پست و مقامشان به خطر بیفتد، با توسل به تقیه که شیعه را از سرخ روی بودن و مردانه مردن باز داشته و باز می دارد، همین گفته ها را نیز کتمان نموده و با وزنه ی جانشان از بر باد رفتن عمامه و عبای آخوندی هر چند جنایتکار و ضد مردمی دفاع خواهند کرد!
در ادامه نوشته اید:,اینجانب این مطالب را براى شما مینویسم و مصرانه میخواهم روى این قضیه اقدام و به صورتى که صلاح میدانید با حضرت آیتالله خامنه اى مطرح فرمایید و با جدیت پیگیر شود تا روشن گردد اگر چنین اتفاقى نیفتاده که انشاءالله هم نیست و بعید میدانم باشد، اعلام شود، چرا که در همین جامعه امروز و توسط خود بچه هاى بازداشتى در رسانه ها و سایتها در حال مطرح شدن است و معلوم نیست آیندگان چه قضاوتى با شاخ و برگ دادن آن خواهند کرد. همچنان که جمهورى اسلامى و روحانیت مظلوم نیز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خداى ناکرده رخ داده باشد، سریع با عوامل آن در هر جایگاهى برخورد و اعلام شود تا در شرایط فعلى که بازار شایعات داغ است، فرصت به فرصت طلبان داده نشود، همچنان که لازم است ترتیبى اتخاذ گردد تا این اقدام از سوى هیاتى عالیرتبه صورت گیرد تا افراد مورد بحث جرات بیان حقایق را داشته باشند چرا که شنیده ام تهدید شده اند که اگر مطلبى در این خصوص بیان نمایند، نابود خواهند شد ,.
بله، آقای کروبی!
فرض بر همان انشاالله گربه است بگذارید بهتر است! دلسوزی و نگرانی تان به حدیست که از مخاطب خود می خواهید تا مسئله را با بزرگ فرمانده ی کودتا و مسبب اصلی همه ی جنایت ها و تبهکاری های دوران سی ساله ی گذشته در میان بگذارد. باشد که ایشان نیز از جاه طلبی، زرپرستی، و افکار و اندیشه های ضد بشری و شیطانیش دست برداشته و فرمان پیگیری و مجازات خطا کاران صادر کنند! که شود؟ تا آبروی جمهوری اسلامی و روحانیت مظلوم نرود! آشیخ! خود گفتی که خود کنی خنده! روحانیت مظلوم!! برای آنان می گویی که در حال زندگی می کنند؟ عده ای در حال بیدار شدند! اما آیندگان!! مطمئن باش که قضاوتی دهشتناک و به یاد ماندنی در باره مظلومیت تان خواهند کرد! مطمئن باش که در صفحه های تاریخ آینده، همان عبارتی را خواهند نوشت و به دیگران خواهند آموخت که در باره ی چنگیز و نوادگانش نوشتند:
, آمدند و کشتند و سوختند و بردند ,!!نوشته ای:, اینجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و این همه فداکاریها و شهادتها و به قصد قربت الى الله، به رغم آنکه در شأن من نیز نمیباشد و به رغم همه مشغله ها و گرفتاریها و به رغم آنکه میدانم به حیثیت اینجانب لطمه خواهد خورد، آماده ام مسوولیت تحقیق و بررسى جهت تعیین صحت و سقم این حوادث و اخبار رسیده را بر عهده گیرم و تعهد شرعى مینمایم بدون حب و بغض و با رعایت کمال انصاف به بررسى و ارائه گزارش بپردازم ,.
برای یک روحانی شیعه با آن همه ادعا و کبکبه و دبدبه، کدام مشغله و گرفتاری ای، مهم تر از رسیدن به حق مظلومان و حفظ بیضه ی مبارکه اسلام است؟ آن هم حرکتی که می بایست در زمان و دوران حیات امام راحلتان صورت می گرفت تا جلوی فجایعی جبران ناپذیر و تبهکاری های ددمنشانه و سبعانه گرفته شود! جیفه دنیا را چسبیدید؟ ملتی را خوار و حقیر نمودید؟ کشوری را ویرانه و خراب کردید؟ حال نیز به بهانه شأن و شوکت و مشغله ها و گرفتاری ها، از افشای حقیقت و گرفتن حق جوانان این مملکت طرفه می روید؟ انتظار رو سفیدی، درخشندگی و از همه مهمتر پایبندی جوانان مملکت به مذهب شیعه و اعتقاد به دستگاه خلیفه گری را نیز دارید؟ حتی در آینده؟!
و در نهایت لُب مطلب را بیان می کنید که:
, عده اى از افراد بازداشت شده مطرح نموده اند که برخى افراد با دختران بازداشتى با شدتى تجاوز نموده اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگى در سیستم تناسلى آنان گردیده است. از سوى دیگر افرادى به پسرهاى جوان زندانى با حالتى وحشیانه تجاوز کرده اند به طورى که برخى دچار افسردگى و مشکلات جدى روحى و جسمى گردیده اند و در کنج خانه هاى خود خزیده اند ,.
به گفته ی لُرها، عمامه تان را بالاتر بگذارید! ولی گویا خیلی دیر خبردار شده اید!! یا همانطور که گفتم، بر اساس عادت دیرینه و سؤاستفاده از بعضی خصوصیت های نامیمون و ناپسند ما مردم، خود را به تجاهل می زنید و دام نیرنگ و خدعه ای دیگر گشوده اید! زیرا نه تنها شما، آقای هاشمی رفسنجانی، ولی مطلقه ی فقیه و همه بازجویان و بازپرسان ستاد خبری سپاه پاسداران و بعدا وزارت اطلاعات، بلکه تمامی روحانیون خرد و درشت وابسته به دستگاه خلیفه گری شیعه، نه تنها از تجاوز به زندانیان اعم از دختر و پسر خبر داشته و دارند بلکه بسیاری از آنان، خود در انجام این عمل شنیع و جنایت آمیز اسلامی و شیعی شرکت داشته و برای آخرتشان توشه اندوخته اند! بدانسان که خالد بن ولید ( سیف الاسلام ) ها، اندوختند و در حال حاضر در کنار رّب و معبودشان روزی می خورند!
حضرت آقای کروبی!
همرزم و همقطارتان، حضرت آیت الله حسینعلی منتظری، قبل از شما و در دورانی که متصدی پست های حساس مملکت بی صاحب و در جهل و نادانی فرو رفته بودید، در نامه ی مورخ ۱۷/ ۷/ ۱۳۶۵ که جواب نامه ی مورخ ۱۲/ ۷/ ۱۳۶۵ آن امام راحل و عارف جمارانتان است و در صفحه ۵۱۱ – پیوست شماره ۱۴۳ – کتاب خاطراتش آمده، به این موضوع اشاره و از پیر و مرادش می پرسد:
, … می دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانیهای دختر جوان بعدأ ناچار شدند حدود بیست و پنج نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟آیا می دانید در زندان شیراز دختری روزه دار را با با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟آیا می دانید در بعضی زندان های جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟ … ,
آیا می دانی آقای کروبی؟ تجاوز به فرزندان این بوم و بر از سوی دستگاه خلیفه گری تازگی ندارد! اگر چنانچه در میان روحانیت شیعه، حتی یک نفر نیز به مذهبی که ادعای سرسپردگیش را دارد و دم از آن می زند، معتقد باشد و صادقانه حدیث امام اولش در باره ی دزیدن خلخال از پای زن یهودی را باور داشته باشد، می بایست یا چون امام سومش شمشیر در دست بگیرد و علیه خلافت یزیدی موجود برزمد، یا مرد و مردانه با اعلام علت، در ملاء عام خودکشی کند! باشد که گروهی بارتان کنند و مذهبتان تداوم یابد! ورنه …
پانزدهم امرداد ماه هشتاد و هشت

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

حيا كنيد : الف. ب. ج. به به وي

حيا كنيد


من مخالفم- مخالفم با ناسپاسي نه سه چهار بلكه سي چهل ميليون خس و خاشاك كه به جاي جشن و سرور و پايكوبي و دست افشاني به خيابان ميان و هي ميگن” راي ام را پس بدين”! خب مي خواستي راي ندي. حالا كه دادي ديگه چرا مي خواي اونو پس بگيري؟ مگه نميدونيد راي دادني است نه پس گرفتني. تا حالا كي كجا رايش را پس گرفته كه شما مي خواهيد پس بگيريد؟ آخه حيا هم خوب چيزيه.مگه شما يه راي بيشتر داديد كه اين همه زر مي زنيد؟ چرا نمي خواهيد همه آنچه را كه گرفته ايد به ياد بياوريد. از پول نفت از گوجه فرنگي ارزان از سيب زميني مفت و مجاني از عدالت بي حد و حصر از مهر ورزي از موشك هاي تاق و جفت از كفش و زيرپيرهني و شورت چيني. از اينهمه دعاي خير و تشكر برادران ديني و غير ديني از لبنان و فلسطين عزيز از برادران جان بر كف عراق از خيل ريزه خواران نيكاراگوئه و ونزوئلا و بوركينافاسو و ... ديگه اين همه داد و بيداد و هياهو براي يك راي ناقابل آخر چه معني داره؟ انصاف هم خوب چيزيه . بيچاره رهبر اين دنيائي و اون دنيائي مگر در كمال عطوفت و مهرباني نگفت بعد از اعلام نتيجه انتخابات در خانه هاي خود تان تشريف داشته باشيد تلويزيون نگاه كنيد و تخمه بشكنيد. مگر به شما هشدار نداد كه يك عده آدم خوار زبان نفهم از طريق هوا و زمين به مرزهاي كشور تجاوز كرده اند و مي خواهند جشن و سرور شما را با خون و دود و آتش و گاز اشك آور و پودر فلفل و كوفت و زهرمار ضايع كنند. مگر با گريه و اشك از شما پير و جوان و زن و كودك تقاضا نكرد اينقدر براي يك ورق پاره خون خودتن را روي اسفالت خيابان ها نريزد؟ آخر حيا هم خوب چيزيه. چرا مي خواهيد همچنان در ظلمات به سر بريد و از ديدن هاله نور محروم شويد. آخر يك زره عقل حتي براي هر خس و خاشاك هم چيز خوبيه . گيرم رهبر عليل و بي چاره نظر به شخص خاصي پيدا كرد. مگر نظر بازي كناه است . مگر اون قبليه كم نظر بازي كرد؟ خلاصه از من به همه شما خس و خاشاك هاي محترم نصيحت: .1 از داد و بيداد شبانه و مرگ بر ديكتاتور و اين جور چيزها يي كه ممنوع بوده و هست و خواهد بود اكيدا خودداري كنيد . اگر هم خيلي اصرار داريد لااقل طوري بگو ئيد كه هوا و فضاي پاك پايتخت خداي نكرده آلوده نگردد و گوش فلك كر نگردد.2 .گذشت هم چيز خوبيه . از برگذاري تظاهرات و يادبود و نمي دونم اين جور چيزها طي هفته ها و ماههاي آينده اكيدا خودداري كنيد كه بيش از اين قلب پاره پاره رهبر عالي جاه به درد نيايد كه اين روزها آوردن مسكن از افغانستان بسيار مشكل شده. 3.اينقدر آيات عظام را بي بو و بي خاصيت خطاب نكنيد . اگر دچار شك و ترديد هستيد كافي است به قم برويد و از بوهاي سياه و سفيد مدهوش شويد.4.ازاين به بعد كاري نكنيد اون مقرري پول نفت كه هر روز به در خانه هاتان مياد خداي نكرده قطع شود و بجاي آن دم كراسي بدهند.5 .بجاي نگاه گردن به ماهواره و بشقاب هاي انگليسي و آمريكائي و اينها از طريق كانالهاي فلسطيني و روسي و چيني زودتر و بهتر به آرزوهاي اين دنيائي و اون دنيائيتان مي رسيد.6 .از اون عبا و عمامه سياه و ريش و پشم مرينوسي و پنجه پلاستيكي خجالت بكشيد اينقدر تف و لعنت و اين جور چيزها نثار نفرمائيد.



والسلام



دانش آموز هفتاد ساله مدرسه اخلاق



الف. ب. ج. به به وي( ببوي) از انگليس