شستن دست ها چیز خوبی است، اما جلوگیری از ریخته شدن خون، بهتر است
روز جمعه، بیست و نهم ژانویه 2010، درست صد وهشتاد و یک سال پس از این که ویکتورهوگو، «اخرین روز یک اعدامی» را به قلم آورد و در آن نوشت که «شستن دست ها چیز خوبی است، اما جلوگیری از ریخته شدن خون، بهتر است»، آیت الله جنتی، امام جمعه تهران، در نماز ی که باید سررشته معنویت و انسانیت باشد، از ریخته شدن خون دو جوان که گناهی جز ابراز عقیده نداشتند، چنان شادمان شد که به جلادان دست مریزاد هم گفت.
181 سال پیش، در همان اثر، ویکتور هوگو می پرسد: «برای لغو حکم اعدام منتظر چه هستید؟»
و در آغار دهه دوم قرن بیست و یکم، فردی که ادعا می کند «نشانه ای از خدا»ست، از کشته شدن دوجوان شاد و از خود بیخود می شود. غرض مقایسه این دو نیست، هدف طرح پرسشی دوباره است که اگر در این دنیا، 181 سال پیش، انسانی قادر بود که درک کند، که حکم اعدام حتی برای مجرمان نیز نکوهیده و ناپسند است، پس چرا در جامعه ما، با دولتمردانی چنین آدمخوار روبروئیم؟ حرف تان را باور کنیم و یا ادعا های الهی تان را ...؟
ادعا می کنند که این دو جوان اعدامی، روز عاشورا دستگیر شده اند، که دروغ است، و تازه اگر راست هم باشد باز وای به حال شما، که دو جوان بیست ساله را به فاصله یک ماه از زمان دستگیری اعدام می کنید. بدون محاکمه ودفاعی و وکیلی و ملاقات خانواده ...حتی اگر کاری به قانون و حقوق بشر و سیاست و دموکراسی هم نداشته باشیم، هیچ فکری به حال مادران این دو جوان کردید؟
چگونه ، انسان تا این حد سقوط می کند، که بر سر نماز، که روحانی باید باشد، از اعدام دوجوان اظهار خوشنودی بنماید و تازه اعدام های دیگر بطلبد.
چگونه ، در این سال 2010 قدرتمدارانی را می توان یافت، که برای یک روز و اندی حکومت بیشتر، جوانان کشور خویش را، که سرمایه های فردای این مرز و بوم اند، چنین آسان قربانی کنند و بر خون شان قهقهه پیروزی سر بدهند؟
سخن من با زنان و مردان آزاده ایرانی است، که چگونه می توان این جنایت ها را دید و ساکت نشست و خم بر ابرو نیاورد؟
برای لغو حکم اعدام، برای توقف این جنایت ها بپا خیزیم و از آن چه در توان داریم، دریغ نکنیم که لحظه لحظه خطیری است! نیازی به سخن بیش نیست.
یک ایرانی






















