صفحات

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

در اعدام فرزاد کمانگر و 4 تن دیگر و آن دیگران : علیرضا عسگری



عقوبت
در اعدام فرزاد کمانگر

و 4 تن دیگر و آن دیگران


بر می خیزند
بر نوک ِ پنجه ها
هشتاد کودک نحیف
در صبحگاه مدرسه
پیچیده در لباس کردی.
سرک می کشند
با وحشت و خشم
و معلم به بالا کشیده می شود
بر میله ی پرچم
و سرود ملی بر گوش کودکان سیلی می شود .
می لرزند از وحشت
هشتاد دمپایی کوچک
پاره پاره
با انگشتانی بیرون افتاده
زخمی / ترک خورده / خاکی
بر می خیزند
روی پنجه های پا
بالا کشیده می شود
سهام بورس /معلم / شاخص امنیت ملی
و به نمایش گذاشته می شود
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر / و یک معلم بر میله ی پرچم
و در باد به اهتزاز در می آید
دست و پا زدن یک دست لباس کردی
وهشتاد محصل مدرسه
حک شده یک چهره در قلب ها یشان
بر می خیزند
تا
فرو بریزد
گلوله و خشم
از آسمان شاهو / دالاهو
و اتش بگیرد
تهران ، نیویورک ، پاریس
و فرو بریزد
کفش
کتاب
تقسیم
غذا
آزادی
در کابل ، سنندج ، افریقا
قد می کشند
بر پنجه بر می خیزند
و پرتاب میشود
هشتاد ستاره
و درمی گیرد از شهاب های سرخ
آتش بارانی در آسمان
آری
آری
بر می خیزند


علیرضا عسگری – 19 اردیبهشت 89


+ نوشته شده در سه شنبه 21 اردیبهشت1389ساعت توسط شهریور 17 نظر

۵ نظر:

  1. khoda rahmatesh kon va be in madar saber bipayan bedeh. va khoda in hokomate khone khar ra lanate kon enshalah

    پاسخ دادنحذف
  2. آدم آتیش میگیره این مادر رو میبینه

    پاسخ دادنحذف
  3. درود بر تو ای شیر مرد کرد.همیشه یادت در دلها زنده است

    پاسخ دادنحذف
  4. درود بر فرزاد و این مادررررررررررررررررر

    پاسخ دادنحذف