صفحات

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

عشق و عدالت

رود زنان از ک.مازِللا
موسیقی از گروه کورال زنان استرالیا
 
                                        عشق و عدالت

ماه در پشت ابرها پنهان گشته است
و واپسین فروغ خورشید ناپدید می شود
در تاریکی حلبی آباد ها و در کوچه و خیابان
زنان و مردان و کودکان فریاد بر می آورند
ما بیکاریم و بیکاری یعنی نداری  و مردن از گرسنگی
مادر ، من دوباره کودکی بدنیا آورده ام
و احساس می کنم که میمیرم
زنان زیبا و دلیر من
قلم ، قلم سلاح شماست
بگذار نام خود را هزاران بار
بر روی لوح آزادی بنویسیم
که دستیابی بدان چه دشوار مینماید
نگذاریم که ترس و خشم 
با دست سترگ خشونت برما حکم براند
هنگامی که ما سکوت خویش را بشکنیم
ماه  رخشان دوباره در آسمان جلوه خواهد کرد
همنوایان
عشق و عدالت پرچم من است
هر آنچه باشیم من با حقیقت خواهم زیست
سوگند یاد می کنم که تا رسیدن به برابری
لحظه ای از پا نخواهم نشست
بگذار که عشق و عدالت پرچم من باشد
من با حقیقت خواهم زیست هر آنچه بر سر راه من پیش  آید
و اگر گذراز هزاران رودخانه گذرگاه من باشد
هان انان که زمین خسته را می کاوید
اندکی فراتر از خویشتن را نظر کنید
زنان گوهر راستین و گنجینه همگانند
چرا که در برابر هر نام شهرهِ ای
هزاران زن بی نام وبی نشان
زنده به آنند که با عشق و عدالت
جهان بهتری بپا سازند
هان ای دختر ای خواهر ای مادر ای همسر
زمانی که تو بر خیزی
دیگران نیز قد علم خواهند کرد
سعادت بر فرزند و پدر و همسر و برادر
لبخند خواهد زد
در خانه و در کوچه و خیابان ، در شهر و روستا
بگذار تبسم ما در بیفشاند
آه چه رؤیای غریبی داشتم
که درنیمه شبی پرستاره به سراغ من آمد
زنان و مردان دست در دست ، صلح و عشق و دوستی داشتند
دل های شکسته ، زنگار غم برشسته بودند
و تنهای فرو کوفته جانی دوباره یافته بودند
کوه و رود و صخره وسنگ
بشادی در آمدند و
و ناقوس آزادی طنین خویش را بنواخت