دراین نوشتارتلاش کرده ام تاپرده از بعضی
موضوعات متافیزیکی بردارم. پرده های سیاهی که در طول هزاران سال وهم اکنون نیز، از
انسان و اجتماع جهانی انسانی، یک وسیله ساخته است.
متافیزیک از نظر من، قویترین ضربه ها رابر جوامع
زده است. اما این ضربه هاو شکنجه ها، بدون در دست داشتن اهرمهایی ایده آلیستی ،
وترویج وتکثیر همواره ی آن در میان افکار و اجتماع جهانی، نمی توانست ونمی
تواندپیروز میدان باشد.
سیستمهای موجوددر کشورها، با همین وسایل موفق
شده اند تا انسان واجتماعش را، تادره های سقوطی وحشتناک، بکشانند. به گونه ای که
اجتماع فعلی جهانی، چیزی جزچهره ای حاکی از برده داری مدرن نیست. در این چهره ی
غمزده وبیمار، اتفاقاتی تکراری روی میدهند که دقیقا پیش روی دیدگان هستند اما یکی
از بیماریها ی موجود، درست ندیدن رویدادهاست.
درحدود 2500 سال پیش ،اولین نشانه های متافیزیک،
خود را نمایاند وبا شیوه های رنگارنگ بسیار پیچیده ای، همواره بر حضور خویش، اصرار
می ورزید. سقراط اولین کسی بود که رشنالیسم رابه صورت سیستمی گفتاری وشنیداری، در
افکارآتنیان انتشار داد و افلاطون در نشر آن، بیشترین سهم را داشت. بعدا شاگرد او
ارسطو وطبق همآن سیستم عقلانی، کار را به
انجامی درخورموضوع کشانید. کسی که کارگر_
برزگر وملوانان دریایی را، از مفاهیم و نشانه های شهروندی، دورساخت وعنوان کرد که«
زن » به هنگام حاملگی، تنها تودهه ای ماده را تحویل می دهد، توده ای بی معنا که«
پدر » به آن توده ی ماده « صورت » می دهد. مفتضحانه ترین صورتی که اینگونه پدیدار«
انسان »را تعریف می کرد.
عقلانیت راهی را آغازکرده بود، که به مرورزمان،
همگی ملتها ومردم را به خاطرجذابیت های گنگ واوهامی که در آن نهفته بود، دنبال خود
کشید. پس از ارسطو245 سال فلسفه به سکوتی اندوهناک کشیده شد واین در حالی بود که
متفکرین تنها در تلاش از بین نرفتن کتابها و افکار بودند. واین تاریخی است که با "قدیس
آگوستینوس" فیلسوف ومبلغ مسیحی مواجهیم. کسی که از مسیحیت چهره ای مهربانانه
ارایه میداد. واین در حالی بود که مسلمانان به سرکردگی صلاح الدین ایوبی،
درفکرتسخیر کشورهای مسیحی بود. دراین نقطه که آغاز جنگ های صلیبی است، تیغهای تیز
شده ی زهرآگین را شاهدیم که ازنیام شمشیرهای متافیزیک، شهرها و روستاهای بسیار
زیادی را ویران وساکنین این کشورها را از دم تیغ خود گذراند. واین عقلانیتی بود که
چهره های بیمار خودرا یکی یکی نشان می داد.
قدیس "توماس آکویناس" به عنوان
فیلسوفی مسیحی، سر بر آورد وسیستم متافیزیک را رونق بخشید. وپس از او" آنسلم
قدیس " که بر همآن روش عقلانییه ت می تاخت. واین دوره ای است که ما امروز
آنرا به اعصار تاریک می شناسیم. دوره ای که فلسفه غیر ازکلیسا، ممنوع ومتفکرین
همواره در زیر گیوتین ایده آلیسم، قرار داشتند. پس از دوره ی رنسانس، شاهد بروز
فیلسوفی به نام رنه دکارت هستیم که مشهور خاص و عام است. او گفت: من می اندیشم، پس
هستم.
در اصل نوشتار توضیح داده ام که چگونه این
عقلانیت دکارتی، که حاصل کار فکری پیشینیان بود در کمال خود، از نقصان فکر« انسان
» ایندویدوال و« کمال » الهی صحبت می کرد.
دربرابر متافیزیک بخش دوم، روی موضوع متافیزیکی
عقلانیت، خم شده ام. وبعضی از صورتهای آنرا پیش روی دیدگان خواننده قرار داده
ونمودهای این عقلانیت را درساختارهای برجسته اش مانند، کمال_ نقصان_ عشق و
عقلانیت_داوری وعقلانیت_ واقع وعقلانیت_رهبر وراه ورهرو_مطلق گرایی و رشنالیسم_
فرهنگ و عقلانیت وهمچنین در ساختار دیوانگی و عقلانیت، دسته بندی کرده واین ساختار
متافیزیکی را، چنانکه هست، به روی کاغذ آورده ام.
سریعترین جمله ی ممکن در توضیح ضربه های
متافیزیک ودر مفاهیم کاملا ایده آلیستی این است که، رشنالیسم در صورتهای رنگارنگ
آن ودر قالب ایدئولوژیهای کاملا متافیزیکی، دقیق ودرست پیش روی چشم همگان است.
وشکنجه های پدیدار انسان واجتماعش توسط" عقل " در طول هزاران سال وتا
همین لحظه ادامه داشته وادامه دارد. از نظر من پشت کردن به این مفاهیم، وعدم شناخت
ازاین چهره های ویرانگر، باعث ادامه یافتن این روند متافیزیکی است واز همین رو، ساختارانسان
واجتماع جهانی، چیزی است که من صریحانه وصادقانه، آنرا یک پدیدارکاملا« برده داری
» می نامم. اما نه اینکه جنگ میان« فکر » و متافیزیک واین ساختار فعلی اجتماع و
انسان، به آخر رسیده باشد، نه. این رویارویی به قوت خود باقیست زیرا که هرآنجا که،
قدرتی نمود پیدا کرده است، مسلم می دانم که فنومنی به نام« مقاومت » حضوردارد. درک
این مفهوم در نمودهای موجود همین اجتماع ودرگذار تاریخ هم، کاملا هویداست.
اما نکته در این است که پشت کردن به این واقعیات
در حال گذار، اتوماتیک وار سبب « ندیدن » آنها می شود. چیزی متناقض با آنچه پیشتر
رفت. پس این چگونه است که با وصف حضور پدیده های متافیزیکی، هنوزبه شکلی افسون
آمیز! از دیده ها پنهان می شوند؟! مگر می شود، هم پدیدارها را دید وهم ندید؟؟ وچرا
این ندیدنها ادامه یافته است؟ اگر نقاط مقاومت به راستی« زنده » هستند(
اپوزیسیونها) پس ادامه ی مفاهیم و اشکال و ساختارهای متافیزیکی، چه مفهومی را می
رساند؟ پاسخ با شما.
هنگامی که به ساختار هنر در گذشته وامروز، نگاه
می کنیم، مثلاساختار شعرها وترانه هارا، آنچه مثل رعدی رسا، افکارزنده وپویا را می
لرزاند، تنها در یک واژه خلاصه می شود،
متافیزیک.
ایده آلیسم و افلاطون باوری وحشتناکی، که در
بسیاری از اشکال وآراء، خود را نشان می دهند. بسیارانی فکر میکنند که « صورتهای
ارسطویی » در هزاره های پیشین، دفن شده اند، نه. چنین نیست، این صورتهای متافیزیکی
را به روشنی روز در ساختارهای ترور وطنابهای دار وزندان وامامزاده های سیار در
خیابانها ی شهرهای پرجمعیت روشنفکر مآب ناظریم.
شهرهایی که درآنها دانشگاهها در زیر سقف آسمان سیاه وغبار آلودش، نفس می
کشند. وهنوز کسی علتهای ریشه ای این مصیبتها
را، از روی فرهنگی حاکی از صراحت و شهامت، عنوان نکرده است. برای ایشان، اشاره به
این مفاهیم، کشتن پدیدار زمان است‼ از اینرو« متافیزیک » با خیال آسوده، به جنایت
های خود ادامه می دهد واین مدعیان دروغین آزادی، خود دست در دست« قدرت » ها، عکس
رهبرانشان را در فیس بوک و رسانه های گروهی دیگر، به نمایشی بسیار مضحک می گذارند.
گویا واقعا از نظر ایشان، شهر در خروپف خوابی بسیار سنگین فرو رفته است وگزمه ها،
کوچه ها را طی کرده وبا صدایی از روی خوشی ومستی می سرایند: بیا بریم تا می خوریم_
شراب ملک ری خوریم_ حالا نخوریم، کی خوریم. واین درست در حالی است که مردم می
شنوند و « دافعان دروغین آزادی » زیر لحاف، مشت ها را گره می کنند!
گویا این آزادی خواهان، ازدیدن سرهای آویخته بر دارها
ی متافیزیک واز صدای گزمه ها در این کوچه های وحشت، بیزارند! برای همین تنها در
زیر لحاف، مشتها را گره می کنند! این است که متافیزیک، همچنان بر طبل بدآهنگش کوبیده وگردنهای کج شده، بر فرازخیابانها، در
زیر پلها وگاه بر روی اتوبوسها، از این طنابهای فوق فیزیکی! آویزان می شوند.
کارگران این سازنده ترینهای جوامع بشری، به عنوان طبقه ای فروپاشیده، سفره هاشان
هر روزخالی ترو بر سرهایشان در خانواده ها، آوار« اخلاقیات » متافیزیکی ریخته می
شود. اخلاقیاتی که بسیاری از روشنفکران چپ
وراست را نیز در غبار مسمومش، به سرفه
انداخته است. وعجیب اینکه داروهای سیستمها وقدرتهای موجود، را بدون هیچ اندیشه ای
به مصرف می رسانند وهم ایشانند که صف سربازان دلیربورژوازی را تشکیل داده اند.
دسته ای ازسربازانی که چرخ« سرمایه » را چرخانده وخود به کارگر زیر دستشان، ظلمها
می کنند. ثروتمندان وچرخنده گانی که در هنگام فرمایش ، ورد زبانشان جمله ی« من یک
کمونیستم » است. درست مثل« آنگولوس » درکتاب*« کاندید » اثر
ولتر و در قصر بارون آلمان ، که تکرار میکرد « ما در محیطی سرشار
از خوشبختی و خوبی زندگی میکنیم در این دنیا همه چیز برای خوشبختی وبه بهترین نحو ترتیب
داده شده است».!
وتا زمانی که این صورت های ارسطویی و مفاهیم
رشنالیسم دراشکال گوناگون متافیزیک، حضور
خود را حتی در انواع هنرها مشتبه می کند، برقراری این پدیدارضد واقعیت، تضمین شده
می نماید.
*** پاورقی
« کاندید»نام کتابی ادبی است
که توسط ولتر، نویسنده و فیلسوف اهل فرانسه نوشته شدهاست؛این کتاب اولین بار در سال
1759 منتشر شد و در دوران حیات نویسنده بیست بار تجدید چاپ شد و آن را در ردۀ موفقترین
آثار ادبی فرانسه قرار دارد. کاندید یکی از آثار ادبی برجستهٔ جهان است.
کاندید نام جوانی
است که در قصر بارون آلمانی زندگی می کند. بارون شخصی به نام پانگلوس را که از بهترین
معلمان است برای تربیت کاندید استخدام میکند. پانگلوس همواره به کاندید میآموزد که
ما در محیطی سرشار از خوشبختی و خوبی زندگی میکنیم. بعد از مدتی بارون به کاندید شک
میکند و به گمان اینکه به دخترش نظر دارد او را از کاخ بیرون میکند. کاندید نیز به
اجبار به گروه سربازان بلغاری میپیوندد. کاندید در جریان این اتفاقات متوجه میشود
که دنیا محلی سرشار از خوشبختی نیست. بعدها دوباره با معلم خود برخورد میکند و او
را در حال گدایی می بیند. کاندید نظر معلمش را درباره اینکه دنیا محل خوشبختی است جویا
میشود و پانگلوس میگوید که شرایط زندگی میتوانست بدتر از این هم بشود و بعد از توضیح
آنچه بر او گذشته بود و ماجراهایی که بر کاندید گذشت در انتها میگوید که معتقد است
همه چیز در دنیا برای خوشبختی و به بهترین نحو ترتیب داده شده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر